سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

الهه ناز


ساعت 11:4 صبح جمعه 84/11/21

سلام دوستان .

من احسان پرسا هستم . نویسنده ی وبلاگ تعطیل شده ی قاصدک سوخته .

عاشورا چنان شوری در من به پا می کند که نمی تونم در سکوت قلم بزنم .. تنها فریاد سینه ی منو التیام می بخشه .

داشتم فکر می کردم که با این فریادهایی که تو گلوم مونده چیکار کنم که نام الهه بانو این ذریه شریف پیامبر در ذهنم جرقه زد.

یادمه وقتی قاصدک سوخته رو تعطیل کردم ایشون از من خواسته بود هر وقت لازم دیدم شعری به روز کنم میزبان من باشن و من تا امروز فرصت اجابت نداشتم .

تا اینکه قسمت شد و شوری حاصل شد و با خود گفتم کجا بهتر از وبلاگی که تقدس از پستهای آن زبانه می کشد .. الهه بانو ! مهربان ِ زاینده رود ! ممنون ..

 

چند طرح و یک رباعی تقدیم می کنم :

 

دستها ..

می گوید از دستانش بنویس

چه بنویسم ؟

من که دستی نمی بینم ..

رفت آب بیاورد اما .. حالا داشت از خجالت آب می شد ..

 دستان خالیش  

هنوز خیس ِمشک بود  

.. 

بی دست برگشت ! 

 

بیعت ها

بیعت ها فرق می کنند 

در شام دست می دهند 

در کربلا « دست » می دهند ! 

 

ساقی ..  

حتی میان یک دشت کشته بی سر  

شناختمت  

سقای بی دست !  

دلم شور می زنه .. دیگه صدای گریه نمی آد .. یعنی سیراب شده ؟ ..

                                    خون شیرخواره حسین

بر زمین نریخت

گاهی بیشتر از زمین است  

                                              جاذبه آسمان!

فواره   

خون علی اصغر  

تنها فواره ای  

که فرود نداشت !

- وای از اون روزی که پیامبر ببینه ..

پیامبر گله ها را گوش می کند  

حسین بر می شمارد 

اول: نامه ها .. 

دوم: خیمه ها .. 

سوم: ...

بغض پیامبر می شکند: 

انگشتت کو ؟! 

 

دشمنان قرآن

پدر

قرآن ساکت را بر نیزه کرد

و پسر

قرآن ناطق را .. 

 

زلفهای مقدس

_ این سر را قبلا کجا دیده بودم ؟ آهان .. میان دو سجده .. بر دوش پیامبر ..

قاتلان چتر ساخته بودند

 از تقدس زلفهایی بر نیزه

..ابابیل برگشتند !..

عاشورا..

_ خدایا روتو برگردون .. ببخش ! دارن حسینو سر می بُرن! ..

   

ای شمر لعین زیر پایت ماه است

ریحانه ی حضرت رسول الله است

از سینه اش آن پای نجس را بردار

این پرچم « لا اله الا الله » است ..  

 

التماس دعا  

برقرار باشید .. لطفا !


¤ نویسنده: الهه ناز

نوشته های دیگران ( )

ساعت 7:57 صبح چهارشنبه 84/11/5

یا علی گفتیم و غم پایان گرفت...

سلام...

اول دو رکعت قضای به روز عید غدیر ... - قربت الی ... ؟

 فایل مربوط به آهنگ مولا علی (ع) با صدای مهراج محمدی ددانلود کنید با حجم ۷۰۴ کیلو بایت:

(برای دانلود روی این متن کلیک راست کرده وبر روی گزینه .... Save Traget As کلیک کنید.)

http://www.filelodge.com/files/hdd6/141887/tv47/yaali.wma

 اینهم لینکهای خواندنی :

http://www.tebyan.net/Monasebat/82/11/html/ghadir-dar%20ghadir.htm

http://www.ejlasmahdi.com/ejlas2/site/library_f/MAQALAT/txt/kalami/ghadir.htm


کتابهای فارسی

http://www.ketabfarsi.blogfa.com/

عید غدیر در اسلام

http://www.ghadeer.org/site/dowran/masomin/aid_gh/fehrest.htm

پیام غدیر

http://www.ghadeer.org/site/dowran/masomin/payam_q/fehrest.htm

قبسی از غدیر

http://shirazi.ir/lib/BookTitr.asp?BN=11

 

***

و بعد :

مردی از پیش روی نزد پیمبر آمد و عرض کرد : دین چیست ؟

حضرت فرمودند : اخلاق نیکو

سپس از طرف راست آمده عرض کرد : دین چیست ؟

حضرت فرمودند : اخلاق نیکو

دگر بار از طرف چپ آمده عرض کرد : دین چیست ؟

حضرت فرمودند : اخلاق نیکو

برای چهرمین بار از پشت سر آمده و عرض کرد : دین چیست ؟

حضرت سوی او رو نمودند و فرمودند : آیا متوجه نشدی دین چیست ؟ دین این است که تند خوئی ننمایی .

کنزالعمال ج 30 ح 5197

***

این شعر از استاد معلم را خیلی دوست دارم گرچه باعث شد بدترین تپق عمرم را جلوی عزیزترین جمع زندگی ام بزنم !!!! :

 گزیده ای از اشعار استاد علی معلم:


ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
                    رکعتی تنها عن الفحشاء بخوان
گر نمازت ناهی از منکر شود
                    از اذانت گوش شیطان کر شود
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
                    شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل
                    یاد کن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش کن
                    شمع بیت المال را خاموش کن
این تجملها که بر خان ماست
                    زنگ مرگ و قاتل جان ماست
می سزد از خشم حق پروا کنیم
                    در مسیر چشم حق پروا کنیم
این دو روز عمر مولایی شویم
                    مرغ اما مرغ دریایی شویم
مرغ دریایی به دریا می رود
                    موج برخیزد به بالا می رود
آسمان را نورباران می کند
                    خاک را غرق بهاران می کند
لیک مرغ خانگی در خانه است
                    تا ابد در بند مشتی دانه است
تا به کی در بند آب و دانه ای
                   غافل از قصاب صاحبخانه ای
سالها صورت ز صورت بافتیم
                   تا ز صورتها کدورت یافتیم
یک نظر بر قامتی رعنا نبود
                   یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گرچه قرآن را مرتب خوانده ایم
                   از قلم نقش مرکب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف و سکون
                   کس نشد واقف به سر یسطرون
سر حق مستور مانده در کتاب
                   عالمان علم صورت در حجاب
ای برادر عالمان بی عمل
                   همچو زنبورند لاچندی عسل
علمها مصروف هیچ و پوچ شد
                   جان من برخیز وقت کوچ شد
از نفوذ نفس خود امداد گیر
                   سیر معنا را ز مجنون یاد گیر
ای خوش آن جهلی که لیلایی شوی
                   هر نفس لاهوی اللهی شوی
تا به کی در لفظ مانی همچو من
                   سیر معنا کن چو هفتاد ودو تن

***

و  یک خواهش ... شعر عقاب را هر از چندی بخوانید. اثر دکتر  خانلری را می گویم :

شعر  عقاب از  دکتر پرویز ناتل خانلری :

 

          

گشت غمناک دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ایام شباب

دید کش دور به انجام رسید

آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل بر گیرد

ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ی نا چار کند

دارویی جوید و در کار کند

صبحگاهی ز پی چاره ی کار

گشت برباد سبک سیر سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت

وان شبان ، بیم زده ، دل نگران

شد پی بره ی نوزاد دوان

کبک ، در دامن خار ی آویخت

مار پیچید و به سوراخ گریخت

آهو استاد و نگه کرد و رمید

دشت را خط غباری بکشید

لیک صیاد سر دیگر داشت

صید را فارغ و آزاد گذاشت

چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر

زنده را فارغ و آزاد گذاشت

صید هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز که صیاد نبود

آشیان داشت بر آن دامن دشت

زاغکی زشت و بد اندام و پلشت

سنگ ها از کف طفلان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده

سا ل ها زیسته افزون ز شمار

شکم آکنده ز گند و مردار

بر سر شاخ ورا دید عقاب

ز آسمان سوی زمین شد به شتاب

گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد

با تو امروز مرا کار افتاد

مشکلی دارم اگر بگشایی

بکنم آن چه تو می فرمایی ››

گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم

تا که هستیم هوا خواه تو ییم

بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟

جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟

دل ، چو در خدمت تو شاد کنم

ننگم آید که ز جان یاد کنم ››

این همه گفت ولی با دل خویش

گفت و گویی دگر آورد به پیش

کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون

از نیاز است چنین زار و زبون

لیک ناگه چو غضبناک شود

زو حساب من و جان پاک شود

دوستی را چو نباشد بنیاد

حزم را باید از دست نداد

در دل خویش چو این رای گزید

پر زد و دور ترک جای گزید

زار و افسرده چنین گفت عقاب

که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پر است

لیک پرواز زمان تیز تر است

من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ایام از من بگذشت

گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست

مرگ می آید و تدبیری نیست

من و این شه پر و این شوکت و   جاه

عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟

تو بدین قامت و بال ناساز

به چه فن یافته ای عمر دراز ؟

پدرم نیز به تو دست نیافت

تا به منزلگه جاوید شتافت

لیک هنگام دم باز پسین

چون تو بر شاخ شدی جایگزین

از سر حسرت بامن فرمود

کاین همان زاغ پلید است که بود

عمر من نیز به یغما رفته است

یک گل از صد گل تو نشکفته است

چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟

رازی این جاست،تو بگشا این راز››

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری

عهد کن تا سخنم بپذیری

عمرتان گر که پذیرد کم و کاست

دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست

ز آسمان هیچ نیایید فرود

آخر از این همه پرواز چه سود ؟

پدر من که پس از سیصد و اند

کان اندرز بد و دانش و پند

بارها گفت که برچرخ اثیر

بادها راست فراوان تاثیر

بادها کز زبر خاک و زند

تن و جان را نرسانند گزند

هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر

باد را بیش گزندست و ضرر

تا بدانجا که بر اوج افلاک

آیت مرگ بود ، پیک هلاک

ما از آن ، سال بسی یافته ایم

کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم

زاغ را میل کند دل به نشیب

عمر بسیارش ار گشته نصیب

دیگر این خاصیت مردار است

عمر مردار خوران بسیار است

گند و مردار بهین درمان ست

چاره ی رنج تو زان آسان ست

خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی

طعمه ی خویش بر افلاک مجوی

ناودان ، جایگهی سخت نکوست

به از آن کنج حیاط و لب جوست

من که صد نکته ی نیکو دانم

راه هر برزن و هر کو دانم

خانه ، اندر پس باغی دارم

وندر آن گوشه سراغی دارم

خوان گسترده الوانی هست

خوردنی های فراوانی هست ››

 ****

آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ

گندزاری بود اندر پس باغ

بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور

معدن پشه ، مقام زنبور

نفرتش گشته بلای دل و جان

سوزش و کوری دو دیده از آن

آن دو همراه رسیدند از راه

زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه

گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست

لایق محضر این مهمان ست

می کنم شکر که درویش نیم

خجل از ما حضر خویش نیم ››

گفت و بشنود و بخورد از آن گند

تا بیاموزد از او مهمان پند

 ****

عمر در اوج فلک بر ده به سر

دم زده در نفس باد سحر

ابر را دیده به زیر پر خویش

حیوان را همه فرمانبر خویش

بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلک طاق ظفر

سینه ی کبک و تذرو و تیهو

تازه  و گرم شده طعمه ی او

اینک افتاده بر این لاشه و گند

باید از زاغ بیاموزد پند

بوی گندش دل و جان تافته بود

حال بیماری دق یافته بود

دلش از نفرت و بیزاری ، ریش

گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش

یادش آمد که بر آن اوج سپهر

هست پیروزی و زیبایی و مهر

فر و آزادی و فتح و ظفرست

نفس خرم باد سحرست

دیده بگشود به هر سو نگریست

دید گردش اثری زین ها نیست

آن چه بود از همه سو خواری بود

وحشت و نفرب و بیزاری بود

بال بر هم زد و بر جست ا زجا

گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز

تو و مردار تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی

گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد

عمر در گند به سر نتوان برد ›› 

 ****

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت

زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلک ، همسر شد

لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود

نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود

 

 زندگی نامه پرویز خانلری
  
 
 شعر عقاب را دوباره بخوانید
  
 

***


 و حسن ختام:

یادم نیست کجا خواندمش ....ولی تکانم داد :

امام زمان (عج) فرمودند : گاهی اوقات محبی از محبان اهل بیت مقدمات گناه را برای خود فراهم می کند . تمام محاسبات خود را هم انجام می دهد که در رسیدن به خواسته خود خللی پیش نیاید اما در وقت انجام گناه یک مشکلی پیش می آید و موفق به آنچه در ذهن داشت نمی شود ...با خود فکر می کند که چه شد که نتوانست گناه کند ؟! تمام محاسباتش که درست بوده اما چرا نتوانسته گناه کند و این سوال در ذهنش باقی می ماند .....
آیا می دانید امام عصر ارواحنا فداه در ادامه حدیث دلیل عدم موفقیت آن محب در گناه را چه بیان می کنند ؟
 امام عصر فرمودند : آن لحظه که موفق به گناه نشد ُ مشمول دعای مستجاب ما خاندان قرار گرفت
آری ! امام عصر حتی در لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کند.... ما چطور ؟ آیا اماممان را بیاد داریم یا از وی غافلیم ؟!
 امام می فرمایند : در آن لحظه مشمومل دعای مستجاب امام عصر خود قرار گرفته است  

  
قال المهدی علیه السلام : فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم . برای فرج (من) زیاد دعا کنید، چراکه این (زیاد دعا کردن) خود فرج و گشایش (در کارهای) شماست  

... الهم عجل لولیک الفرج...

...اللهم عجل لولیک الفرج...

...اللهم عجل لولیک الفرج...

... نمیخواهی هم ... حاجت ما را بده حداقل !!!!

(یادم هست همیشه استادم متنفر بود از این جور دعا کردنها ... وچقدر مسخره میکرد ... یادش به خیر ساقی مسکین نوازمن... )

اما جدای شوخی ... التماس دعا دوستان... مشکلی دارم که دوایش جز به دعا نتوان کرد... اتفاقی که افتادنش محال یا معجزه است... دستانی کوتاه و خرما بر نخیل و من ... دلتنگ...دلتنگ... دلتنگ...


کاش برسد روزی که بگویم:

"بین" ما دیگر همه چیز تمام شد ...

تمام ...

شد ...

به هم رسیده ایم !

 


¤ نویسنده: الهه ناز

نوشته های دیگران ( )

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 

:: بازدید امروز ::
17
:: بازدید دیروز ::
9
:: کل بازدیدها ::
230484

:: درباره من ::

الهه ناز

الهه ناز
احساساتی... اهل شعر و عرفان... به دنبال معنویت و خوشبختی ... و عشق واقعی

:: لینک به وبلاگ ::

الهه ناز

::پیوندهای روزانه ::

:: فهرست موضوعی یادداشت ها::

سلطان الکتاب استاد خوش نویسی اصهفا .

:: آرشیو ::

دست نوشته ها
فروردین سال 1384
اردیبهشت سال 1384
خرداد سال 1384
تیر ماه سال 1384
مرداد سال 1384
شهریور در سال 1384
مهر ماه سال 1384
آبان سال 1384
دی ماه سال 1384
بهمن سال 1384
اسفند سال 1384
زمستان 1386
تابستان 1386
بهار 1386
زمستان 1385
پاییز 1385
تابستان 1385
بهار 1385
اسفند 1386

:: اوقات شرعی ::

:: لینک دوستان من::

احسان پرسا
نازنین نازنین
بانوی بی پنجره
عبدالرحیم سعیدی راد
الهه بانو
آیه های دلنشین
یکتای عزیزم
مژگان بانو
امیر مرزبان
نغمه مستشار نظامی
راضیه ایمانی
علیرضا بدیع
نغمه عزیزم
فاطمه حق وردیان
صالح دروند
رضا سیرجانی
مسلم فدایی
محسن اشتیاقی
سیامک بهرام پرور
محمود رضا نیکخواه
پریای نازنینم
آقا طیب
ترانه عزیز
آسمونی
جلیل صفر بیگی
جلیل آهنگر نژاد
خاکسترینه
سودابه مهیجی
میرزا قلمدون
سلبیناز
ابراهیم
حالا یک نفس عمیق
درد زندگی
وبلاگهای به روز شده
رضوان
علی ثابت قدم
صادق دارابی
مهدی جهاندار
رویای مینایی من
رضا عابدین زاده
شاعرانه
عشق و خلوت تنهایی شب
و عشق صدای فاصله هاست
مرا عهدیست با...
ساده دل
کاشکی شعر مرا میخواندی....
طوقی پرشکسته
پسرک دیوانه
مهدی شادکام
بانوی اردیبهشت
بانوی باران
ساحل آرامش
غزل بگو
شازده خانمی
تشویشهای همیشه
بگذار بگذریم
مصطفی- آب و شراب
الهه بانو
خاکسترینه
آب و شراب
دختری تنها

::وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::